تپل : يعني خوب يعني همان چيزي که فقط فکرش را مي کردي يعني دوست داشتني
فطير : يعني خيلي يعني خيلي زياد يعني اونقدر که نشه فکرش را کرد
گرخيد : گرخيدن يعني ترسيدن يعني کپ کردن يعني کم آوردن يعني قافيه رو باختن
آجر : يعني سيب زميني! يعني 1000کيلومتر اون طرف تر از بي احساسي
شوخي افغاني: يعني هر مدل شوخي که حال طرف روا تا حد سکته پيش ببرد
زاق : يعني ضايع يعني زاقارت يعني يه کاميون کار اشتباه
سگ برگر : احتمالا غذايي است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوي يک کاميون پياز بدهد و همراه با بو هاي ديگر
شاسي: اشاره به قد دارد
ترکوندن : يعني حال پخش کردن اساسي يعني فراهم کردن يعني رسوندن يعني خوب و اساسي رفتار کردن يعني بون نقص بودن
پياز : يعني خنگ يعني مشنگ يعني تو که عين بز نگاهم ميکني وقتي ميگويم دوستت دارم
شيمبل:معمولا به جاسازي کردن يا مخفي کردن ميگن
چنيم:وقتي ميحواهي از چيزي تعريف کني از اين اصطلاح استفاده ميکني
بشقل : تغيير داده شده بقل(قل دادن) به معني بده بياد
گون به آدمي ميگن که هر چي بهش ميگي نميفهمه و در کا آي کيو ش پايينه
گولاخ : گولاخ به ترکي يعني گوش و در کل به آدم درب و داغون و نخراشيده ميگن
تهران51: آدم دولتي کارمند
ملي شد: همه فهميدن
ميرزا مقوا: کنايه از آدم لاغر و لق لقو
اوپديس کردن: صداي ضبط را تا آ خر بلند کردن
چريدن: به معني داشته باش
چوخلصيم: يعني خيلي مخلصيم
بي سيمچي رو زدن: وقتي با موبايل ي هويي قطع ميشه گفته ميشه
نبشي دادن: سوتي دادن گاف دادن
دوومنگل: ماتيز
ژوليت: مامور کلانتري
خسته: يه صفت به معني حرفه اي و کار کشته
اونجا هيچي آنتن نميده: در توصيف جاهاي خيلي پرت گفته ميشود
چلاسيدن: ترکيب ماسيدن و چسبيدن و پلاسيدن کنايه از آدمي که دپ شده
سي جي: به معني آدم خز موتور باز
بدن کار: يعني بدن ساز يعني ارنولد يعني زيبايي کار
اوشکول: غربتي گيج معادل پيه
برو جلو بوق بزن: زياد حرف نزن
چلغوز: عقب مانده گيج
چمنتيم: مخفف چاکرتيم نوکرتيم مخلصتيم
خيالي نيست: مهم نيست مساله اي نيست
جيک ثانيه: زود سريع
دودره: کلک زدن حقه بازي کلاه گذاشتن سر کار گذاشتن کسي
ديفار: ديوار
سيريش: سمج
سوتي دادن: ضايع کردن خراب کردن انجام دادن کاري بر خلاف قاعده معقول
سيابازي: حقه بازي شارلاتان بازي
شاسکول: مسخره خل
شاسي بلند: قدبلند
قات زدن:قاتي کردن جوش آوردن آشفته و عصباني شدن
قزميت: آدم عقب افتاده
آخرشه تهشه اندشه: پايان نهايت در کار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقريبا معناي خاصي ندارد و براي ضايع کردن طرف مقابل به کار برده ميشود
آنتي حال زدن:ضد حال زدن حال طرف را در شرايط خاص گرفتن
آواکس: خبرچين
آينه بغل اتوبوس: به گوش هاي پهن و ايستاده و بزرگ گفته ميشود
آيکيو:باهوش زرنگ يا براي مسخره کردن هوش طرف به کار ميرود
اتو کشيده: آدم شق و رق
اجمالتيم:کوچک شده شما هستيم
اخرابتيم:خرابتيم
ارجينال: اصيل منحصر به فرد
اشتب : مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقي شدن : مردن
اوت: پرت
با اتيکت: با شخصيت
باتري قلمي: لاغر مردني
با حال: با معرفت با مرام
با دنده سنگين رفتن: عجله نداشتن آرام و با طمانينه راه رفتن
بچه راکفلر: بچه پولدار
بچه مثبت:آدم سر به راه
بچه پاستوريزه: بسيار تميز و مرتب
بروبچ: مخفف بر و بچه ها
پسي: پسر
دخي: دختر
بيلبورد: نهايت تابلو شدن
پاچه خوار :چاپلوس
پارازيت: اختلال مزاحمت
تگري شکوفه:حالت تهوع بالا آوردن
پايه:اهلش هست همراهي ميکند
پيچ پليسي: کشيدن ترمز و دور زدن ماشين
تابلو:انگشت نما مشهور
تريپ: قيافه سبک شيوه
تي تيش:به کساني گفته ميشود که خيلي وسواس دارند و در هر کاري خيلي حساس هستند
جوات: بي کلاس
جيرجيرک: پر حرف
چراغ خامش:مخفيانه
حسش نيست: حوصله اش را ندارم
خالي بند: دروغ گو
خبرگذاري: سخن چين
خفن:بي نقص خوب و تحسين برانگيز يا براي هر نوع اغراق به کار ميرود
دور سه فرمان: کسي که خيلي مشکل دارد بسيار قاطي
کره: خيلي باحال
رادار: جاسوس
سه: مايه شرمندگي
شيرين عسل: چاپلوس بادمجان دور قاب چين
سيرابي: توهيني قديمي از دوره برادران آب منگل
بروبکس(يافقط بکس):همان بر و بچ
نمور(نموره):جزئي کوچک کمي
نک و نال: ناله و زنجموره
بريدن:کم آوردن ناتوان شدن
فک زدن:خيلي حرف زدن ايضا چانه زدن
فنچ(فنچول): دختر کم سن و سال
هاگيرواگير:گير و دار شلوغي و پلوغي
قزل قورت: گرسنگي شديد
شله زرد: شل وارفته
صفاسيتي: کنايه از لذت زياد بردن
قه ثانيه:فورا
کل کل کردن: لجبازي کردن
گرخيدن: ترسيدن
گير سه پيچ: سماجت بسيار
کف و خون بالا آورد(قاطي کرد):خيلي تعجب کرد خيلي هيجان زده
آمپر چسبوند:عصباني شد
مگسي شد: عصباني شد
آنتن:آدم فروش خبر چين
يول :گيج مراجعه کنيد به شاسکول
شلخک: همين جوري اله بختکي
خز: آخر جوات بي کلاس بالاي شهري
خز و خيل(خز و پيل): خز و دوستان اجتماعي چند خز
زاخار:مزاحم چيز ضعيف و بي کلاس
تريپ مرگ:بسيار بد حال و ايضا بسيار باحال
خط خطي ام: اعصابم خورد است
سيستم: هر چيز الکترونيکي که به هر وسيله اي سوار ميشود
تابيل: نوعي تابلو ضايع کردن
زابيل: تابلو بودن ضايع
خالتور: موسيقي جوات
زابلو: تلفيقي از تابيل و زابيل با اشاره به ريشه کلمه
ببينيم با: بگير بنشين سر جايت بي خيال بابا اين طور ها هم نيست
آژير باش: حواست جمع باشد
کيشميشي: در هم و بر هم قاتي
بزنگ بتلف: تماس بگير تلفن کن
تيليف: شماره تلفن تلفن
آويزون: به کسي گفته ميشود که به کسي وابسته است، انگل